صداوسيما مدعي است كه 16 هزار قسمت از آثار اين سازمان طي 10 سال (1392 تا 1402) در این پلتفرم منتشر شده و آپارات نيز ميگويد كه اين برنامهها، از سوي كاربران در اين پلتفرم بارگزاري شدهاند و با توجه به كاربرمحور بودن اين رسانه، نبايد خردهاي به آن گرفت.
امروز هر كسي بخواهد ميتواند در پلتفرمهای داخلی اكانتي بسازد و ويديويي را آپلود كند. حالا آن ويديو بريدهاي از يك برنامه تلويزيوني باشد، يا هر چيز ديگر. (فقط بايد تابع قوانين بوده و مورد مميزي نداشته باشد!) اما سوال اينجاست كه آيا چنين شكايتها و در پي آن چنين حكمهايي، چه بلايي بر سر رسانههاي كاربرمحور در ايران خواهند آورد؟
اساسا مشاركت كاربران در سايتها و پلتفرمهاي داخلي، يكي از عوامل توفيق اين درگاههاست. سالهاست كه در جلساتي كه براي تاسيس يك سايت يا رسانه برگزار ميشوند، بر اين امر تاكيد ميشود كه بايد كاري كرد تا مشاركت مخاطب در اين سايتها بالا باشد و از طريق حضور فعال كاربران به پويايي هرچه بيشتر رسانه موردنظر دامن زد.
در شرايطي كه اينترنت در ايران زير سايه فيلترينگ قرار دارد، آيا بسته شدن درهاي پلتفرمهاي داخلي به روي كاربران و محدوديت آنها، تلاشي در جهت سوق دادن آنها به سمت پلتفرمهاي خارجي نيست؟
در همين شرايط، با تكيه بر ماجراي مذكور، يك بار از خودمان بپرسيم اگر مخاطب امكان ارسال آزادانه ويديو در جايي مثل آپارات را نداشته باشد، چه خواهد كرد؟ پاسخ ساده است؛ از نمونه مشابه خارجي استفاده خواهد كرد؛ پس سلام بر پلتفرمهای خارجی! به همين سادگي يك پلتفرم داخلي مخاطبش را از دست خواهد داد و از نمونه خارجي كه تبعا گير و گرفتهاي اداري ما را ندارد بهره خواهد برد. مگر نه اينكه در نمونههاي مشابه ديگر اين اتفاق رخ داده است؟
چندين و چند شبكه اجتماعي ويژه كتابخوانها با بودجههاي كلان در اين كشور به راه افتاده اما هنوز مخاطبان گودريدز را ترجيح ميدهند.
آيا يكي از مهمترين دلايل اين قضيه، نميتواند همين قوانين دست و پا گير باشد؟ حالا كه مردم به واسطه فيلترينگ و شرايط خاص كشور، دارند به استفاده از بله و روبيكا عادت ميكنند، چرا نميگذاريم پلتفرمهاي داخلي جاي خود را بيش از پيش در ميان مردم باز كنند؟
آيا رفتارهاي اينچنيني را نبايد تلاشي در راستاي پايان دادن به پلتفرمهاي كاربرمحور در ايران دانست؟
پيمان طالبي





0 دیدگاه